هروقت بین دو انتخاب مردد بودی , شیر یا خط بنداز..
مهم نیست شیر بیفته یا خط ...
مهم اینه که اون لحظه ای که سکه داره رو هوا می چرخه ,
یه دفعه بفهمی دلت بیشتر میخواد شیر بیفته یا خط ... !
من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی
این تاول و تبخال و دهان سوختگیها
از آه زیاد است ، نــه از خوردن آشی
از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی
ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی
یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری ؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی ؟
هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم
بر گونهی سرخابیات افتاد خراشی
از شوق همآغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیرم چه باشی چـه نباشی ...
مادر ،
خودش هم که نباشد ، مادری اش را برای تو می گذارد
عشقش را برایت در لبخند دخترکی در گوشه پیاده رو ،
نگرانی اش را برایت در پس داستان پیرمرد راننده ،
دعای خیرش را در دستان لرزان پیرزنی که تاخانه همراهیش کردی
مادر خودش هم که نباشد ، مادری اش را پیش تو جامیگذارد
حتی اگر دستانش از دنیا کوتاه باشد
حواست باشد ، او حواسش به تو هست ...
زیبائی و زیبائی تو ورد زبان است
موهات سیاه است و دو ابروت کمان است
چشمان تو گیرنده تر از قهوه ی قاجار
خون قجری در رگ تو در جریان است
اینجا سر زیبائی تو کنگره برپاست
زیبائی تو سوژه ی اجلاس سران است
آنقدر مهمی که به یک خنده و اشکت
بازارچه ی ارز و طلا در نوسان است
در شهر قدم می زنی و پشت سر تو
یک مجمع دیوانه و سرگشته روان است
بانو! سر تسخیر تو جنگی شده آغاز
این جاذبه آغازگر جنگ جهان است
بیخود پی توصیف تو در شعر گرفتم
"چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است"